تبليغاتX
گروه تئاتر کاکتوس
Main My profile designer
<-BlogDescription--> RSS
در باره ي ما

وبلاگ اختصاصی گروه تئاتر کاکتوس
پيوند روزانه
بیوگرافی خودم
My Biography
Photo Gallery
زيبا ترين قالب هاي وبلاگ
بزرگترين لينک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پيوندها ::
جستجو در سايت
"لطفا از کلمات کليدي براي جستجو استفاده کنيد !!!


لوگوي دوستان
<--- لوگوي شما --->
طراح قالب

www.TakTemp.com
اجرايي براي داريوش مهرجویی

گفتگو با رضا گوران کارگردان نمایش یرما

چطور شد كه يرما را براي كار كردن مناسب ارزيابي كرده‌ايد؟

من اصولا‌ ساختار اجرايي برايم مهم است. در كار قبلي‌ام، شيوه اجرا طوري بود كه متن <مي‌خوام بخوابم> بوشر را مناسب ديدم و اين شيوه اجرايي براي يرما مناسب‌تر بود. لوركا دغدغه‌ام بوده و او را خيلي دوست دارم. به نظرم بهترين نمايشنامه‌اش <خانه برنارد آلبا> است.

بنابراين مبناي كار شيوه اجرا بوده است؟

بله، من دوست داشتم كه 24 ساعت پاياني عمر لوركا را كار كنم و منابع زيادي را براي اين كار جمع‌آوري كردم. اما براي حضور در فجر، طرح از ما قبول نمي‌كردند، پس ترجيح داديم يرما را انتخاب كنيم.

چرا در متن لوركا تغيير و تبديلا‌ت زيادي داده‌ايد؟

وقتي حدود 65 سال از زمان نگارش يك متن بگذرد و وقتي آن متن بخواهد حيات خودش راحفظ كند، خواه ناخواه بايد اين تغيير و تبديلا‌ت را بپذيرد. ادبيات مثل يك موجود زنده است و براي تداوم حياتش نياز به تغيير دارد. من با دراماتورژي درصدد بودم تا افكارم را درباره يرما به صحنه بياورم. خيلي دوست داشتم يك نفر ديگر اين كار را در كنارم انجام بدهد، ولي چنين فردي را پيدا نكردم. چون دغدغه من كارگرداني است و در اجرا به دنبال يافتن اين تغييرات هستم.

با توجه به اينكه در كار قبلي شيوه تئاتر شورايي را مدنظر داشتيد، چرا در يرما يك شيوه متفاوت را پيش روي داريد؟

خيلي دوست دارم هر كارم با كارهاي قبلي‌ام متفاوت باشد. خيلي‌ها توصيه مي‌كنند كه يك سبك مشخص را كار كنم. اما ترجيح مي‌دهم اين اتفاق نيفتد چون معتقدم يك كارگردان نبايد خودش را تكرار كند و بايد مدام ايده‌هاي جديد را توليد و ارائه كند.

اجراي عمومي نسبت به اجراي جشنواره تئاتر فجر تغييراتي داشته است؟

بله، ما در اجراي جشنواره به دليل تعميرات و بازسازي سالن‌ها نور نداشتيم و با آنكه نور يك ركن اساسي در اجرايمان بود، مجبور شديم آن را با نور تخت اجرا كنيم. با توجه به بازخورد نظرات دوستان منتقد و هنرمند، تغييرات عمده‌اي در اجراي فعلي داده‌ايم و البته ساختار همان ساختار قبلي است.

نحوه آشنايي‌تان با هديه تهراني و انتخابش براي طراحي صحنه و لباس كارتان چطور بود؟

از طريق دوستان متوجه شدم كه خانم هديه تهراني تمايل دارند كه در تئاتر طراحي انجام دهند، و بعد از اينكه به همديگر معرفي شديم، من متن دراماتورژي شده را به او دادم و با ديدن تمرين‌ها كارمان شروع شد. ما بعد از زمان بازبيني تئاتر فجر همكاريمان را آغاز كرديم. او ايده‌هاي خوبي را ارائه كرد كه مكمل كار بود.

هديه تهراني قبلا‌ هم سابقه كاري در رابطه با طراحي صحنه و لباس داشته‌اند؟

فكر مي‌كنم كه ايشان در زمينه طراحي لباس در انگلستان تحصيل كرده‌اند.

چگونه بازيگران كارتان را انتخاب كرديد؟

بازيگراني مانند مهدي پاكدل و اشكان صادقي از كار قبلي با من همراه شدند و بقيه نيز براي اين كار انتخاب شدند. به جز يك بازيگر كه دو روز مانده به اجراي جشنواره، گروهمان را ترك كرد، مابقي بازيگران از يك سال پيش همراه من و گروه بوده‌اند، به همين دليل از تك‌تك آنها سپاسگزارم. خانم سهيلا‌ گلستاني هم در زمينه سينما و تلويزيون كار مي‌كردند، مي‌خواستم چهره متفاوتي از يرما را در صحنه داشته باشم كه اين بازيگر را انتخاب كردم.

بازخورد مخاطبان در رابطه با نمايش يرما در جشنواره تئاتر فجر چگونه بود؟

از آنجا كه يرما قرار بود در بخش بين‌الملل تئاتر فجر اجرا شود، براي ما قابل پيش‌بيني بود كه مخاطب حداقل يك بار اين متن را خوانده و يا اجرايي از آن را در گذشته ديده باشد. به همين دليل اكثرا با پيش‌فرض و تحليل‌هاي مشخص به ديدن كارمان آمدند. آنها اين طور مي‌پنداشتند كه ويكتور روشنفكر، خوان ديكتاتور و يرما باير بودن سرزمين اسپانيا است. ما برخلا‌ف اين ديدگاه، كاملا‌ با ديدگاه روانشناسانه متن را اجرا مي‌كرديم .

چطور مي‌شود مخاطبان را با شكل‌هاي تازه تئاتري و دراماتورژي نوين آشنا كرد تا از چنين اختلا‌ف‌نظرهايي پرهيز شود؟

پينوكيوي اصغر دشتي داراي دراماتورژي هوشمندانه‌اي است، اما مفهوم دراماتورژي هم به اشتباه بين ما مصطلح شده است. خيلي‌ها به دليل آنكه پينوكيو بي‌كلا‌م اجرا مي‌شد، آن را نمي‌پذيرفتند. در صورتي كه ادبيات فقط كلا‌م نيست بلكه تصوير هم مي‌تواند ادبيات باشد. اين وسط مخاطب با مفاهيم تازه آشنا مي‌شود و اين در حالي است كه هنرمند با آن از قبل آشنا شده، آن را هضم كرده و به اجرا رسانده است. اين شكاف بين مخاطب و هنرمند را يك نفر، دو نفر نمي‌توانند پر كنند بلكه يك جريان نياز است تا اين فاصله را بردارند.

بنابراين علت اين معضل به برنامه‌هاي اجراي عمومي برمي‌گردد؟

بايد در طول سال شاهد تداوم اجراي نمايش در سالن‌‌هاي متعدد و در شهرهاي ديگر باشيم. با اين كار ضمن تمركززدايي از مركز، باعث معرفي و تداوم يك شيوه اجرايي به شكل گسترده خواهيم بود.

سخن آخر؟

من از گروهم تشكر مي‌كنم كه متعهدانه يك سال با من همراه بوده‌اند. ما اجراي يرما را به داريوش مهرجويي تقديم مي‌كنيم. نسل من از او چيزهاي زيادي ياد گرفته است و خودم نگاه هنري‌ام را مديون ايشان هستم و خيلي خوشحال مي‌شوم زماني كه مهرجويي از سفر خارج به ايران آمد، به ديدن كارم بيايد. اين باعث افتخار من است.

منبع:وبلاگ آسمانه



نوشته شده توسط رضا گوران | لينک ثابت |یکشنبه ششم بهمن 1387|


تئاتر - زوال زود رس زندگی زن زیبا
آه، دیوار سفید اسپانیا!/ آه، ورزای سیاه رنج! / آه، خون سخت ایگناسیو!
(بخشی از مرثیه در مرگ ایگناسیو سانچز مخیاس سروده گابریل گارسیا لوركا)
1 - كارل گوستاو یونگ بنیانگذار روان‌شناسی تحلیلی می‌گوید: «هر نیكی با یك بدی ارتباط دارد و در دنیا هیچ خوبی وجود ندارد كه بدون بدی مرتبط با آن انجام شود. از این حقیقت دردناك احساس نوعی پوچی و بیهودگی به وجود می‌آید كه همیشه با خودآگاه موجود انسانی همراه است؛ انسانی كه می‌خواهد در بلندای تمام تاریخ گذشته بشر بایستد...»
2 - نمایش «یرما» به كارگردانی رضا گوران، برداشتی از نمایشنامه گابریل گارسیا لوركا شاعر و نویسنده بزرگ اسپانیایی است. كارگردان در یادداشت بروشور نمایش می‌نویسد: «آیا باید این نگاه تازه به یرما را برداشت نامید؟ نمی‌دانم یا بهتر بگویم نمی‌خواهم بدانم...» یرمای گوران با یرمای لوركا تفاوت‌های بسیار و حتی ماهوی دارد. گاهی شخصیت‌ها جابه‌جا می‌شوند، برخی شخصیت‌ها حذف یا به‌ شمایل دیگری ظهور كرده‌اند و «ذهن متن» دچار تغییر جهت شده است. بنابراین كار رضا گوران برداشت بلكه برداشت آزاد از یرما نام دارد.
3 - كار رضا گوران رویكرد روان‌شناختی از منظر یونگی دارد. در این نمایش لایه‌های مختلف روان و شخصیت یرما و آركی‌تایپ (كهن‌الگو)های وجود او نمایانده می‌شود. یرما زن نازایی است كه در تكاپوی به دست آوردن حق ذاتی خود یعنی «مادرشدن» است و در این راه البته انگشت‌نمای دیگران می‌شود. این یرما (سهیلا گلستانی) «خود» (نفس) یرما است. یرما یك همزاد مرد یا «آنیموس» دارد (اشكان صادقی) كه در مواقع تنهایی‌اش با او اختلاط و بگومگو می‌كند. دو زن دیگر معمولا همراه یرما هستند كه جزئی از او محسوب می‌شوند. آن دو كمپلكس‌های روانی (عقده) یرما هستند كه البته بیشتر كاربردی زیباشناختی دارند. در اوایل نمایش هنگامی، كه سه مرد روی تخت خوابیده‌اند این دو یرما در حال خفه‌كردن مردشان هستند و یرمای اصلی با مرد خود به گفت‌وگو می‌نشیند و این دلالت بر همان كمپلكس‌بودن آن دو می‌كند. این دو یرما در شرایط و مواجهه‌ با شخصیت‌های مختلف، واكنش‌های متفاوت و قابل‌توجهی دارند. خوآن همسر یرما است. خوآن لیبیدو یرما است كه در اینجا ناكارآمد است. ویكتور جوانی است كه در گذشته یرما را دوست می‌داشته و این دو گرایش عاطفی و احساسی به هم دارند. او در اینجا می‌تواند كاركرد الگویی چندوجهی داشته باشد؛ می‌تواند لیبیدوی یرما باشد، می‌تواند آنیموس یرما باشد و می‌تواند پیر خردمند یرما باشد. زن حراف یا درست‌تر بگوییم زنان حراف نیز به عنوان الگوی «چهره مكاره» یا «زن جهان اسفل» ظاهر می‌شوند. مواقعی كه یرما خوابش را تعریف می‌كند كه جایگزین شعرهایی است كه لوركا در متن نمایش سروده است (یا اینكه واقعا شعر است؟) در واقع بازگوكردن رنج و دردی است كه بر روان او تاثیر‌گذارده است.
4- لوركا در تمام نمایشنامه‌هایش محوریت را بر عهده یك زن نهاده است. در خانه برناردا آلبا؛ برناردا، در عروسی خون؛ مادر، در ماریانا پیندا؛ ماریانا، در یرما؛ یرما، در دنا رزیتا؛ رزیتا و... كه شخصیت اصلی نمایش را زنان برعهده دارند. «مادرانه‌گی» به عنوان موجودی همیشه حاضر در وجود همه این زنان به صورت بالفعل یا بالقوه ظاهر می‌شود. در اینجا سوالی مهم در ذهن خواننده و بیننده شكل می‌گیرد؛ چرا لوركا در همه آثارش به زن و مادرانه‌گی به عنوان موضوع اصلی می‌پردازد؟ شاید این گفته یونگ پاسخی مناسب برای این سوال باشد: «... مظاهر مادر به مفهوم مجازی آن، در چیزهایی متجلی می‌شوند كه مبین غایت آرزوی ما برای نجات و رستگاری است مانند فردوس، ملكوت خدا و اورشلیم بهشتی. بسیاری از چیزهایی كه احساس فداكاری و حرمت‌گذاری را برمی‌انگیزند؛ می‌توان از مظاهر مادر به شمار آورد مثل دانشگاه، شهر،‌ كشور، آسمان، زمین، جنگل، دریا و...» واضح است كه زن بودن جزئی از خصایص مادرانه محسوب می‌شود. یونگ همچنین در جای دیگری می‌گوید: «مادر برای مرد فی‌نفسه نمادین است.» اما همان تناقضی كه در انتخاب جنسیت قهرمان‌های لوركا صورت می‌گیرد (او یك مرد است اما قهرمان‌ها و ناقهرمان‌های نمایش‌هایش زن هستند) در وجود شخصیت‌های لوركا‌- در اینجا نمایش یرما- نیز هویدا می‌شود. یرما در لغت به معنای نازاست اما او به دنبال مادرشدن و زایندگی خویش است و برای رسیدن به خواسته خود دست به كارهای خلاف میل و عادت همسر و دیگران می‌زند و در آخر نیز ناكام می‌ماند. خوآن به معنای خدای رئوف و بخشنده است اما از بخشندگی پدرانه‌اش چشم می‌پوشد و تنها به فكر پول درآوردن و زیاد كردن مال و اموال خود است. او فرزند را مخل آسایش و آرامش زندگی‌ مشترك‌شان می‌داند. ویكتور به معنی پیروز است اما او مردی است كه در زندگی خود ناكام بوده است و در آخر رخت بر می‌بندد و صحنه را خالی می‌گذارد و می‌رود. یرما، خوآن و ویكتور همچون حلقه‌های گره برومه‌ای به یكدیگر وابسته هستند و به محض اینكه ویكتور خود را از آنها جدا می‌كند پیوستگی یرما و خوآن نیز از هم پاشیده می‌شود (یرما خوآن را خفه می‌كند). از طرفی رنگ سفید صحنه (كه بسیار هوشمندانه انتخاب شده است) این سه‌گانگی را كامل می‌كند. رنگ سفید رنگ تعادل است یعنی از تشكیل سه رنگ اصلی آبی، سبز و قرمز به رنگ یكدست سفید می‌رسیم. در اینجا می‌توان گفت كه یرما رنگ آبی است و خوان نیز سبز. در نتیجه ویكتور قرمز خواهد بود. رنگ آبی تداعی‌گر سترون بودن است. رنگ سبز نشانه‌ای از آفرینش است و رنگ قرمز از عشق می‌گوید. در اواخر نمایش زمانی كه ویكتور می‌خواهد برای همیشه از یرما خداحافظی كند یرما در حال خرد كردن گوجه است؛ گوجه‌هایی به رنگ قرمز كه از زیبا‌ترین و تاثیرگذارترین صحنه‌های نمایش یرما است.
4 - طراحی صحنه در عین سادگی زیبا و چشمنواز و همراهی‌كننده نمایش است. اما اشكالی كه در اینجا می‌توان بر دكور داشت تخته مربع كف صحنه است كه به مثابه زمین و سرزمین است. مربع و چهارگوش نماد انسجام و پایداری است اما ما نمایش را خالی از اینها درمی‌یابیم. اگر یك دایره یا بیضی به جای این مربع یا محیط بر آن تعبیه می‌شد هم از لحاظ مفهومی ناپایداری و دوران را تداعی و هم از لحاظ زیباشناسی كار را تكمیل می‌كرد. شمایل ماندالا می‌توانست راهنمای خوبی در این زمینه باشد. یونگ ماندالا را كهن‌الگوی «خویشتن» برمی‌شمارد.
5 - «تصویر مسیح از هر حیث با این وضعیت همخوانی دارد: مسیح انسان كاملی است كه به صلیب كشیده می‌شود. دشوار بتوان مظهر تمام‌عیارتری از مجاهدت اخلاقی را مثال آورد. به هرحال اندیشه استعلایی نفس كه در خدمت روانشناسی است هرگز نمی‌تواند با آن تصویر ذهنی برابری كند زیرا گرچه یك نماد است لیكن خصیصه یك رویداد تاریخی وحیانی را ندارد...» این گفته یونگ را بدین‌خاطر در اینجا آورده‌ام تا ردیه‌ای باشد بر آن صحنه كه یرما به صورت نمادین مانند انسانی كه به صلیب كشیده شده در حال بازگویی رنج‌های خود است و گوجه‌هایی به سمت او پرتاب می‌شود. آیا یرما انسان كاملی است؟ آیا هركس كه در زندگی رنج می‌برد می‌تواند روح مسیحایی داشته باشد؟ و اصلا مسیح به چه دلیل به صلیب كشیده شد؟ یرمای رضا گوران نقاط تضاد دیگری هم دارد. وقتی او در حال بگومگو با هم‌زادمذكر خود است خوآن سرزده وارد می‌شود و از او می‌پرسد: «كی اینجاست؟...» كه یرما در اینجا به عنوان یك موجودی كه دچار روان‌گسیختگی (شیزوفرنی) است معرفی می‌شود. یا باز هم قبل‌تر از این صحنه زمانی كه همزاد مذكرش به او می‌گوید: «... به همین دلیل كه باردار نمی‌شی.» او فریاد می‌زند: «من باردارم» و او را یك مالیخولیایی معرفی می‌كند. این موارد به علاوه دراماتورگی نسبتا ضعیف متن نمایش از عمده اشكالات «یرما»ی رضا گوران است.
6 - چرا یرما دائما از یك «پسر» حرف می‌زند؟ او بارها از وجود پسری در خود می‌گوید در حالی كه این پسر هرگز وجود ندارد و اگر قرار باشد كه روزی او باردار شود باتوجه به زمانی كه این نمایش نوشته شده به هیچ‌وجه نمی‌توان یقین یافت كه فرزند او پسر خواهد شد. در اینجا لوركا تن به ایده‌آلیسم می‌دهد. پسر در ذهن لوركا یعنی نیروی مبارزه، همانطور كه یرما نماد مردم طبقه زحمتكش و رنج‌دیده است. خوآن خرده‌بورژواها یا مردم بی‌تفاوت به امور اسپانیا را به صحنه می‌آورد و ویكتور نماد آزادخواهان اسپانیایی را متبلور می‌شود.
7- «یرما» نوشته گابریل گارسیا لوركا از هر روز و زمان دیگری به حال و روز امروز ایران ما شبیه‌تر است و قابل لمس‌تر. مدرنیتی كه رضا گوران به یرما داده است در اقلیت قرار می‌گیرد. به توصیفاتی كه در بالا رفت لوركا در این نمایش‌- و البته در همه آثارش- در پی روزهای روشن برای تمامی ملت خود بود و همین رمز جاودانگی او در كشورش و چه بسا در سراسر دنیاست اما اقتباس رضا گوران تا به دغدغه روابط زناشوهری می‌پردازد كه بی‌شك دغدغه نویسنده نیست. با تمام این اوصاف برداشت رضا گوران برداشتی فكورانه و هوشمندانه و نوآورانه بود كه جای تشویق دارد

منبع:روزنامه کارگزاران



نوشته شده توسط رضا گوران | لينک ثابت |یکشنبه ششم بهمن 1387|


نقدی بر نمایش «یرما»، نوشته فدریكو گارسیا لوركا و كارگردانی رضا گوران

در عمر 100 ساله تئاتر در ایران، كارگردانان نشان داده‌اند به قصه و روایت اهمیت می‌دهند و شاید به همین دلیل است كه متون برجسته ادبیات نمایشی جهان با این خصوصیت همچنان تالارهای نمایشی ما را از خود لبریز می‌كنند.

در این میان، فدریكو گارسیا لوركا كه بی‌شك درخشان‌ترین شاعر و نویسنده اسپانیا محسوب می‌شود، با آثاری كه آكنده از واژه‌ها و جمله‌های غنی و مفاهیم انسانی است، همیشه مورد توجه هنرمندان نمایش ایران بوده است.

یرما، یكی از مشهورترین آثار لوركاست. یرما شخصیتی فرا واقعی دارد. گفتار و رفتارش با وجود ریشه داشتن در واقعیت، گویی در رویا و خواب اتفاق می‌افتد. با خودش حرف می‌زند و در برابر سرنوشت محتومش ایستادگی می‌كند. این ویژگی‌ها یكی از دلایل جذابیت یرماست كه تاكنون بارها توسط كارگردانان گوناگون بر صحنه تئاتر كشور اجرا شده است.

حال رضا گوران به سراغ این متن لوركا رفته و در تجربه‌ای جدید، ‌با در هم ریختن مناسبات متن، اثر را با نگاه و خوانش جدیدی به صحنه برده است. نمایش یرما به كارگردانی رضا گوران كه اجرای خود را از 17 شهریور ماه آغاز كرده، همچنان در تالار 103 نفری سایه روی صحنه است.

رضا گوران جزو آن دسته از كارگردان‌های جوان تئاتر است كه طی چند سال اخیر با پشت‌سر گذاشتن تجربیات تازه و متفاوت در حوزه‌های مختلف، توانایی‌اش در خروج از كلیشه‌ها و ساختارهای معمول را به نحوی مطلوب به اثبات رسانده است.

گوران پس از 2 تجربه موفق «می‌خواهم بمیرم» و «یرما» توانسته توانمندی‌اش را در تحلیل متن و داشتن نگاه و زاویه دید مشخص نسبت به آثار نمایشی ثابت كند و از این منظر می‌توان آثار این كارگردان جوان را به لحاظ تحلیل و تبیین اصول و انطباق آن با معیارهای مناسب  و درست تئاتری را مورد بررسی و سنجش قرار داد.

یرما در كنار «عروسی خون» و «خانه برنارد آلبا» از بهترین و تاثیرگذارترین متون نمایشی فدریكو گارسیا لوركاست كه كار روی آن  بویژه در مورد نمایشی كه قرار است در كشوری دیگر اجرا شود  نیازمند دیدگاه و برداشتی درست و در اماتورژی دقیق و مناسب است.

حذف جغرافیای متن

یرما (به معنای بی‌بار و بر، بی‌ثمر و بایر و سترون)‌ قهرمان زن نمایشنامه است كه سال‌ها از ازدواج او با خوان می‌گذرد، اما علی‌رغم میل و علاقه عاشقانه‌اش به داشتن فرزند به واسطه بی‌میلی همسرش هنوز فرزندی ندارد.
مخاطب یرما در طول مدت روایت، داستان شاهد درگیری روحی این قهرمان زن و تلاش او برای به دست آوردن فرزند به عنوان نمادی از زندگی، عشق و ثمربخش بودن است اما آنچه رضا گوران از نمایشنامه لوركا انتخاب كرده به گونه‌ای هوشمندانه با حذف مشخصه‌های جغرافیا، جامعه و فرهنگ  كه شناسنامه داستان و شخصیت‌ها را محدود می‌كند  به دنیای درون قهرمان زن داستان و پریشانی‌ها و تلاش‌های ذهنی او اختصاص یافته است.

صحنه نمایش و آرایش دكور آن، مهم‌ترین مشخصه‌ای است كه باور مواجهه بودن با جهان ذهن و دنیای تلخ و شاعرانه زندگی یرما را برای تماشاگر موجود و متصور می‌سازد. صحنه سفید و نیمكت‌ها و ابزارهای شفاف دكور براحتی تماشاگر را از دنیای رنگارنگ واقع جدا و به ذهنیت بی‌رنگ و آشنایی‌زدا یا نه درون قهرمان نزدیك می‌كنند به علاوه براساس دراماتورژی كارگردان و همچنین منطق و محتوای نمایشنامه می‌توان این طراحی صحنه را به نوعی با شخصیت قهرمان نیز مطابقت داد. آنچه در نمایشنامه لوركا در مورد یرما به تحلیل گذاشته می‌شود، چالش میان پاكی و بی‌گناهی قهرمان و چالش‌های آزاردهنده اجتماع پیرامون اوست.

بی‌رنگی صحنه، پاكی قهرمان

هدیه تهرانی، در نخستین تجربه تئاتری‌اش به عنوان طراح صحنه نمایش، این وجوه دیداری را براساس شخصیت یرما  و پاكی وجود او آرایش داده و در ضمن جزییات صحنه را طوری طراحی كرده كه آنچه در مقابل تماشاگر قرار می‌گیرد حاصل نگاه پاك قهرمان در فضایی كاملا ذهنی باشد.

- ویكتور:‌ تو، مشكلت اینه كه زیادی پاكی!‌

دنیای اطراف، خانه، جاده، رودخانه و حتی آدم‌ها و لباس‌هایشان در نمایش سفید و شفافند. این بی‌رنگی و پاكی همان نگاهی است كه یرما از ذهنیت پاك خود به دنیا دارد. در واقع هر آنچه ما بر صحنه نمایش می‌بینیم، آن چیزی است كه یرما می‌بینید و از زوایه دید او شاهد جهان پیرامونش هستیم.اما آنچه نمایش رضا گوران را از نقطه نظر تحلیل و دیدگاه خاص او بیشتر اهمیت بخشیده، تلاش برای افزایش كیفیت ذهنی‌سازی و فرو رفتن در اعماق وجود قهرمان داستان است.

زیباترین تحلیل و پرداخت كارگردان در این نمایش تكثیر وجود شخصیت قهرمان (یرما)‌ و قرار دادن هر یك از این وجوه به عنوان یك شخصیت است .تماشاگر نمایش گوران، در واقع در هر لحظه از نمایش با 4 یرما مواجه است. نخست شخصیتی كه وجه بیرونی و منبع تكثیر منظر دید را تعریف می‌كند و متكی برارزش بیرونی شخصیت یرماست و نقش او را سهیلا گلستانی بازی می‌كند.

دومین یرما زنی است كه بدون كلام در صحنه حضور دارد و در واقع بخشی از درون یرماست و تمایلات و خواست‌ها و آرزوها و آمالش را به نمایش می‌گذرد. سومین یرما، زن سفید‌پوش دیگری است كه به عنوان جزیی دیگر از وجود درونی قهرمان، بدون كلام، نگرانی‌ها، اضطراب‌ها و دلواپسی‌‌های یرما را به ما نشان می‌دهد و چهارمین قسمت از وجود یرما كه در قالب یك منجی تجسم یافته، پسر جوانی است كه تلاش او برای دستیابی به آرزوها و آمالش را تقویت می‌كند. این پسر جوان همان فرزند پسری است كه یرما به آرزوی داشتن او زندگی می‌كند و او را به عنوان بخشی از وجود خودش در قالب یك ناجی امیدبخش به چشم می‌بیند.

چالش‌های درونی

گوران با پرداختن به این وجوه درونی از ذهن و روان قهرمان بخوبی توانسته چالش‌های روانی و درهم ریختگی و پریشانی‌های وجود یرما را در عمق بررسی كند و با توجه به اهمیت جزییات، آنها را به نمایش بگذارد. تماشاگر این نمایش در عین حال كه شاهد عمل بیرونی قهرمان در مواجهه با شرایط پیرامون است و می‌تواند رفتار او را ببیند، همزمان قادر به تماشای خواست‌‌ها و تمایلات درونی این قهرمان نیز است.

آنجا كه یرما در مواجهه با سردی و یكنواختی برخورد شوهرش به او نزدیك می‌شود، دو زن كه یرما‌های درون او هستند با پارچه‌ای سفید خوان را خفه می‌كنند و همزمان با تمركز نور بر واقعیت خوان، یرمای واقعی (منظور از واقعی منظر بیرونی شخصیت است)‌ خوان را از خواب بیدار می‌كند.

در فصول دیگر نمایش، هرگاه یرما كاری را از ته دل انجام می‌دهد، یعنی زمانی كه رفتار بیرونی و خواست درونی و میل قلبی او یكی است هر سه زن (یرماها)‌ یك عمل مشترك را انجام می‌دهند (دوختن لباس برای بچه)‌ اوج عصبانیت و غلیان درونی هیجانات هم در پرداخت نمایشی به زیبایی و با فرو رفتن و جای گرفتن هر 3 زن در یك مكان تصویر شده است. زنها آنجایی یكدیگر را در آغوش می‌گیرند كه یرما در نتیجه تحریك شدید احساسات و بروز تاثیرات هیجان از درون به بیرون با وجوه درونی شخصیتش یكی می‌شود.

یكی از زیباترین فصولی كه علاوه بر دارا بودن این ویژگی‌ها، میزانسن، نمایشی كردن عمل و اكت تئاتری و زیبایی روایت را درخود دارد آنجاست كه نیمكت‌های شفاف جاده باریكی را می‌سازند و روی هر یك از آنها زنی (یرما)‌ با سیبی سرخ در كنار ویكتور، دیگر شخصیت نمایش نشسته و در عمق و انتهای پرسپكتیو صحنه، خوان پشت به تماشاگر (و رویداد)‌ ایستاده است. پس از ورود خوان و دیدن ویكتور و یرما با یكدیگر، ویكتور از صحنه خارج می‌شود و از آنجا كه بخشی از وجود یرما با اوست،‌ یكی از زن‌‌ها هم همراه با ویكتور صحنه را ترك می‌كند.

نمایش نادیدنی‌ها

جذابیت و زیبایی كار رضا گوران در به نمایش در آوردن داستان یرما آن است كه كارگردان بخوبی توانسته پس زمینه‌های ذهنی و احساس قهرمان را شناسایی كند و به‌گونه‌ای مطلوب آنچه را دیده نمی‌شود در قالب تصاویری زیبا به نمایش بگذارد؛ مثل صحنه‌ای كه گوجه فرنگی‌ها مثل گوشت تن یرما توسط زنان همسایه به رنده كشیده می‌شوند و بلافاصله پس از آن،‌ همچون باران سنگ و اشك‌های یرما صحنه سفید نمایش را پر می‌كنند:

- یرما: بارون سنگ‌های سرخه كه می‌ریزه رو صورت و...

- یرما: اشكهام قرمزن! آروم آروم می‌یان پایین...

و در پایان نمایش،‌ گوجه‌فرنگی‌ها توسط خود یرما كه انگار وجودش را ذره‌ذره نابود می‌كند، با چاقو ریزریز می‌شود. این صحنه به نحوی مطلوب توانسته حس داستان را در قالب تصویری به نمایش بگذارد.

نمایش رضا گوران نمادها و نشانه‌های تصویری را درصحنه سفید و شفافش براحتی و در پوششی زیبایی‌شناسانه به تصویر می كشند. در واقع نمایش همچنان‌كه همه اجزایش را از پس شیشه‌ها و سفیدی‌ها و شفافیت‌ها در مقابل چشمان تماشاگر قرار می‌دهد، قصد دارد با از میان برداشتن پوشش‌ها و موانع بیرونی، به عریان شدن حقیقت از پشت واقعیت نمایاندن آنها بپردازد.

به همین خاطر ما در طول مدت اجراهمه وجوه پنهان را  انگار از پشت حائل شفاف میان حضور و وجود شخصیت‌ها و دنیایشان  به تماشا نشسته‌ایم.

دنیای یرما،‌ جهان سركوب و پنهان كردن آرزوها و خواست‌های درونی یك انسان است. اما یرما،‌ در نمایش گوران علی‌رغم همه تحمیل‌ها و سركوب‌ها، خواسته‌ها و آرزوهایش را به ما نشان می‌دهد. ما حتی قادریم این آرزوهای خصوصی و كاملا درونی را شفاف‌تر و عریان‌تر از آدم‌‌های اطراف یرما ببینیم و همین احساس لذت‌بخش دیدن دنیای یرما را برایمان جذاب‌تر و دوست داشتنی‌تر می‌كند.

انگار وجود یرما آنچنان كه خودش می‌‌خواهد در پس زمینه سكوت و آرامش معصومانه شخصیت او در مقابل ما فریاد می‌زند و به سركوب و جبر ناخواسته زندگی‌اش اعتراض می‌كند:

- یرما: خفه نمی‌شم، می‌‌خوام فریاد بزنم!

منبع:سایت اراک اینفو



نوشته شده توسط رضا گوران | لينک ثابت |یکشنبه ششم بهمن 1387|


گزارش نشست نقد و بررسی نمایش "یرما" به کارگردانی رضا گوران در خبرگزاری مهر
نمایش "یرما" که در دو روز نخست بیست و ششمین جشنواره تئاتر فجر در بخش مسابقه بین‌الملل روی صحنه رفت، روز جمعه با حضور رضا گوران کارگردان و دو بازیگر آن در خبرگزاری مهر نقد و بررسی شد.
 

به گزارش خبرنگار مهر، گوران که به همراه اشکان صادقی و سهیلا گلستانی در نشست حضور داشت، درباره شیوه اجرایی "یرما" گفت: "خود اثر شاعرانه است و ترجمه‌های متن اصلی هم به این شکل بوده است. ولی من در فکر معاصرسازی "یرما" بودم به نحوی که برای جامعه و انسان امروز قابل اجرا باشد. به همین خاطر کمتر روی موقعیت جغرافیایی اثر توجه کردم."

کارگردان "یرما" تأکید کرد: "اکثر آثار فدریکو گارسیا لورکا در ایران به سبک و روشی اشتباه کار شده است. کاری که شعرگونه است اگر تقویت شود زیاد مناسب نخواهد بود، بلکه یک کارگردان و گروه نمایشی باید سعی کنند وجوه مختلف آن را به تعادل برسانند."

وی ادامه داد: "تنها اجرای خوبی که از آثار لورکا در ایران دیدم کار "عروسی خون" به کارگردانی دکتر علی رفیعی بود. ولی بعد از آن هر کسی که آثار لورکا را به صحنه برد با همان شیوه این کار را انجام داد که مناسب نبود. من نمی‌خواستم وارد آن سبک شوم که با انگاره‌های ذهنی من همخوانی نداشت. من ترجیح می‌دادم از آن فضا حتی استفاده از سازهای اسپانیایی دور شوم."

گوران، صادقی، گلستانی

گوران با اشاره به اینکه برش‌ها و صحنه‌های کوتاه را بیشتر از روایت یک داستان بلند دوست دارد درباره طراحی صحنه و لباس نمایش توضیح داد: "سفیدی یک فضای ایزوله ایجاد می‌کند. در عین حال کار بر اساس فضای ذهنی یرما طراحی شده و تمام فضا به سمتی می‌رود که ما از ذهن یرما به ماجرا نگاه کنیم. طراحی نیمکت‌ها هم برای نشان دادن شناور و معلق بودن است."

وی درباره تأثیرگذاری نمایش روی مخاطب تئاتر اظهار داشت: "به نظر من "یرما" تأثیرگذار بوده، زیرا من مانند کار قبلی خود روی این موضوع کار کرده‌ام. به گفته برخی مخاطبان هر زنی که به دیدن نمایش می‌نشیند بخشی از خود را در آن می‌بیند. من "یرما" را متناسب با زنان جامعه خودمان طراحی کردم."

صادقی بازیگر نمایش "یرما" درباره نگاه خود به سبک و روش اجرای نمایش گفت: "به نظر من وقتی بازیگر قبول می‌کند با کارگردانی کار کند دیگر مطابق نظر کارگردان به ایفای نقش می‌پردازد. من یکبار با خانم گلرخ میلانی و یکبار هم به صورت نمایشنامه‌خوانی "یرما" را کار کرده بودم. بعد از حدود شش سال به رضا گوران پیشنهاد اجرای این نمایش را دادم."

وی ادامه داد: "من و رضا با ایده یکسان و علاقه مشترک نمایش را برای اجرا آماده و با توجه به تکنیک تئاتر مدرن و دغدغه انسان معاصر کار را شروع کردیم. البته گاهی اختلاف‌هایی داشتیم که بلافاصله به نقطه مشترک می‌رسیدیم و هدفمان نزدیک شدن به بازی‌های بدون فرم بود. به نظر من این خود یک تنوع است، زیرا کار در حد استاندارد کارهای خارجی بود و فکر می‌کنم این مسیر درستی بود که کارگردان پیش روی ما گذاشت."

این بازیگر تئاتر درباره نوع طراحی صحنه نمایش "یرما" تصریح کرد: "وقتی به این نمایش نگاه می‌کنم از رنگ سفید و طراحی صحنه خوشم می‌آید. خود من به لحاظ فرم به نمایش نگاه می‌کنم. خارجی‌ها بی‌محابا از رنگ استفاده می‌کنند و در صحنه‌های نمایشی آنها رنگ‌های متنوع را شاهدیم. من وقتی به طراحی صحنه و لباس نمایش خودمان نگاه کردم احساس کردم سالن تئاتر عوض شده و یک فضای جدید در آن شکل گرفته است."

بازیگر نقش یرما نیز درباره نوع نگاه کارگردان به "یرما" گفت: "فکر می‌کنم کار سخت ما این بود که با حفظ اسامی همه چیز اثر را تغییر دادیم. البته ناگزیر بودیم گریزهایی به اصل اثر بزنیم، زیرا نمی‌شد همه آن را به صورت ایرانی اجرا کرد. ما با کمک یکدیگر اثری متفاوت و جدید از "یرما" ساختیم که در عین ملموس بودن، کاری امروزی، رئال و جدا از جنس اجرای آثار لورکا نیز باشد."

سهیلا گلستانی افزود: "مهم برای ما به روز بودن و معاصر بودن اجرا بود. برای خود من نیز این تجربه جدیدی بود زیرا ابتدا فکر می‌کردم باید سینمایی بازی کنم، ولی بعد متوجه شدم باید بین فضایی سینمایی و تئاتری بازی کنم و به قولی دنیایی جدید را ارائه دهم."

این بازیگر سینما و تئاتر درباره طراحی صحنه "یرما" اظهار داشت: "این اجرا فضای بین واقعیت و رویاست و تنها رنگ قرمز که نشانگر عناصر خارجی و ورود آنها به صحنه است در آن دیده می‌شود. اتفاق‌ها در ذهن یرما می‌افتند و در برخی صحنه‌ها با مونولوگ‌هایی این اتفاقات را یادآور می‌شویم یا روایت می‌کنیم. به طور کلی تنها زمانی رنگ داریم که عنصری خارجی وارد این فضا می‌شود."

گلستانی درباره تأثیرگذاری نمایش و همذات‌پنداری زنان ایرانی با آن گفت: "فکر می‌کنم این کار جدیدی است که روی صحنه رفته و لحظاتی را برای جذب مخاطب در خود به همراه دارد. نمی‌دانم چقدر جذابیت در کار اتفاق افتاده، ولی خود کار در ذات گیرایی و توانایی لازم را دارد که همراه با بازی‌های خوب این امر میسر می‌شود."

وی ادامه داد: "زنانی که به تماشای کار آمده بودند یا از نمایش خوششان آمده بود یا به شدت با آن مخالف بودند. ما سعی کردیم نمایش و فضای آن را به سمت زندگی و موقعیت زن امروزی در جامعه خودمان نزدیک کنیم. به طور کلی نمایش "یرما" یک اثر زنانه است که می تواند با مخاطب زن خود ارتباط برقرار کند."

در ادامه نشست نقد و بررسی نمایش "یرما" در خبرگزاری مهر رضا گوران درباره مفهوم صحنه له کردن گوجه فرنگی گفت: "این صحنه در روز اجرا شکل گرفت. اشکان صادقی هنگام تمرین و اجرا انرژی زیادی دارد و به همین خاطر از خود خلاقیت نشان می‌هد و ایده‌های مختلف ارائه می‌کند."

کارگردان "یرما" ادامه داد: "این بازیگر پیش از این نقش‌های خوان و ویکتور را از همین نمایشنامه ایفا کرده بود و به همین خاطر از او خواستم نقشی متفاوت بازی کند. با اینکه ما در تمرین خیلی با هم سر و کله می‌زنیم ولی من انرژی صادقی را در نمایش بسیار دوست دارم. وی در این نمایش نیمه مردانه یرما را بازی می‌کند. به عبارت دیگر همان آنیموس نقش اصلی داستان است که اجرای آن را دشوار می‌کند. به عقیده من در اجرا همه اتفاقاتی که باید افتاد."

وی درباره افت ریتم نمایش "یرما" در طول اجرا اظهار داشت: "من در جای دیگری همه گفته بودم که شما نگران نباشید ریتم بیفتد، فشارمان که نیفتاده است. این شیوه حضور و نگاهها یک سبک است. چون من اصولا با بازی اغراق‌آمیز مخالفم و اگر به نمایشی بروم که چنین شیوه‌ای در آن اجرا شود، آن را نگاه نمی‌کنم و فقط به دیالوگ ها گوش می‌کنم."

گوران خاطرنشان ساخت: "به عقیده من این شیوه اجرایی مناسب نیست که بازیگر ژست بگیرد و با یک سر غلوشده بازی خود را ارائه کند. تئاتر پر از حضور فردی و انتقال احساس به مخاطب است. به نظر من درون بازیگر باید آکنده از حس باشد، اما راه خروجی آن به بیرون به اندازه سر سوزن باشد. این موضوع می‌تواند مخاطب را تحت تاثیر قرار بدهد."

کارگردان "یرما" با بیان اینکه نبود نور مناسب به کار لطمه زده یادآور شد: "ریتم حاصل گروهی از مولفه‌ها شامل طراحی صحنه، لباس، نور، بازی‌ها، میزانسن و دیگر عوامل است. ولی نوری که ما برای اجرای این نمایش نیاز داشتیم را نتوانستیم در اختیار بگیریم. وقتی نور مناسب خود را ندارم و فقط از یک نور موضعی استفاده می‌کنم، نتیجه مورد نظر حاصل نمی شود."

وی درباره تکرار سرنوشت یرما توسط زنان دیگر داستان توضیح داد: "ما قصد داشتیم در تابلو 14 یکی از یرماها مونولوگ ابتدایی شخصیت اصلی را بیان کند. اما با تابلو 13 به این نتیجه رسیدیم که پایان‌بندی مناسبی برای نمایش یافته‌ایم و حس کردیم با ارائه تابلو بعدی تماشاگر از اثر دور می شود."

این کارگردان جوان تئاتر در مورد استفاده از گوجه فرنگی در نمایش "یرما" گفت: "احساس من این است که گوجه فرنگی یک دنیای خاصی دارد. حسی که نسبت به دیگر میوه‌ها ندارم. گوجه فرنگی از دیدگاه من جهان مخصوص به خود را دارد. ولی اصل یک چیز است."

وی در مورد دلیل به کارگیری این عنصر در نمایش اعلام کرد: "تکرار یک نماد در صحنه بخشی از میزانسن مدرن است که به یک شکل مشخص ارائه می‌شود، ولی به طور مرتب تغییر می‌کند. گوجه فرنگی نمادی از طغیان است که دست به دست می‌چرخد و به یرما می‌رسد."

گوران درباره دیگر خصوصیات طراحی صحنه و لباس نمایش گفت: "من همه چیز را ساده دوست دارم. حتی یک فضا و شرایط می‌تواند باشکوه باشد، اما در اوج سادگی ارائه شود. تئاتر هنر استعاره است و می‌توان از وسایل مختلف برای نقطه‌گذاری در صحنه استفاده کرد. لباس ویکتور بسیار ساده و لباس خوان خیلی معمولی است. به نوعی خشونت این ضخصیت در لباس منعکس می‌شود. هر چند آرمانی بودن ویکتور و حضور کولی‌وارش در لباس دیده می‌شود."

وی ادامه داد: "یرما لباسی شبیه عروس دارد و همان بکر بودن زمان ازدواجش را حفظ کرده است. وی همان دختری است که برای اولین بار به خانه شوهر رفته و تاکنون تغییر نکرده است. تفاوت‌های بسیار کوچکی در لباس‌ها با توجه به شخصیت وجود داشت. البته من می‌خواستم در برخی صحنه‌ها نمای نزدیک داشته باشم که به خاطر شرایط نوری امکانپذیر نشد."

کارگردان درباره نحوه خاص طراحی صحنه "یرما" گفت: "این شیوه نوعی اولویت مدرن است که تماشاگران آشنایی چندانی با آن ندارند. من اعتقاد دارم کارگردان در مقامی نیست که بر یک بخش یا دیالوگ تاکید کند. من سعی دارم مخاطبم را تغییر دهم. صحنه سنگسار را مخاطب مدرن می‌فهمد. یکنواختی موجود در نمایش مانند مرثیه است. به نظر من آزاردهنده بودن مراسم تدفین در یکنواختی و کشدار بودن است که به شکل دردناک مخاطب را درگیر می‌کند. من روی کند و سرد پیش رفتن نمایش تعمد داشتم."

وی درباره اینکه امکان برقراری ارتباط مخاطب تئاتر ایران با اثر چقدر است، اظهار داشت: "به عقیده من در تئاتر ما تماشاگر و تماشاگرنما داریم. یک تعداد از تماشاگران تئاتر اکنون به سالن‌ها می‌آیند و تعدادی دیگر هنوز کشف نشده‌اند. نمی توان مخاطب را در نظر نگرفت. تطابق فرهنگی در "یرما" نیز به همین خاطر انجام شده است."

گوران خاطرنشان ساخت: "مخاطبان اصلی ما را زنان جامعه تشکیل می‌دهند. یعنی زنان امکان برقراری ارتباط بیشتری دارند. چون این اثر در مجموعه مونولوگ یا مرثیه زنان جامعه است. البته روی چالش برانگیز بودن کار نیز دقت کردیم. البته به نظر من آدمی که همه را راضی می‌کند، نوعی عوامفریبی دارد. این نمایش نیز با همه افراد ارتباط برقرار نمی‌کند. من به برقراری ارتباط "یرما" با مخاطب خوشبینم."

سهیلا گلستانی بازیگر نقش یرما درباره دشواری بازی اشکان صادقی گفت: "این شخصیت به گونه‌ای بود که نمی‌شد در چارچوب مشخص به آن اشاره کرد. شیوه بازی وی ملموس‌ترین نوع ایفای نقش بود که به جلوه درونی یرما نزدیک بود. این شخصیت حتی یرما هم نمی توانست باشد."

وی درباره استفاده از نماد گوجه فرنگی در این نمایش اظهار داشت: "گوجه فرنگی نماد زنانگی است. در اسپانیا یکروز به عنوان جشن گوجه فرنگی برگزار می‌شود. همچنین این نماد ما را به سمت معاصر بودن سوق می داد. در صحنه این نماد فضای خاص خودش را داشت. لازم به وارد کردن عنصر دیگری نداشتیم."

اشکان صادقی درباره ایفای نقش خود در نمایش "یرما" گفت: "این نقش نسبت به کارهای قبلی من بیشتر فرافکن بود. این نقش به نوعی غمگین و افسرده بود و به نوعی دغدغه درونی یرما را به تصویر می کشید. این خصوصیات موجب می شد در اجرای نمایش روندی به وجود بیاورد."

وی ادامه داد: "این شخصیت جمله بامزه‌ای دارد؛ خدا همه کارهایش را کرده است. این شرایط موجب شد من به شیوه به خصوص بازی در این نمایش برسم و بسیار راحت باشم. من سعی داشتم نقشی را بازی کنم که به صورت واقعی وجود نداشت. این نقش چون ما به ازاء بیرونی نداشت که بتوانم از آن تقلید کنم، کار دشوار می‌شد. من وجه مرد آرمانی یرما را نیز به نوعی بازی می‌کردم."

این بازیگر با اشاره به دیگر جنبه‌های این شخصیت گفت: "من شخصیت آنیموس هستم. یعنی نیمه دیگر یرما و سعی کردم این وجه از کار را دربیاورم. این کاراکتر باید به نوعی اجرا می‌شد که انگار هیچ فاصله‌ای میان ما وجود ندارد. این اتفاق با راحت بودن من در صحنه شکل می‌گرفت که باید دور از دغدغه مخاطب و جشنواره و داورها ارائه می‌شد."

منبع:خبرگزاری مهر



نوشته شده توسط رضا گوران | لينک ثابت |یکشنبه ششم بهمن 1387|


نگاهی به نمایش "یرما"؛نوشته "فدریکوگارسیا لورکا"؛کارگردان: رضا گوران(زیبایی شناسی شاعرانه)

 "یرما" در کنار "خانه برناردآلبا" و "عروسی خون" از بهترین متون نمایشی لورکاست که به سبب سبک خاص و لحن شاعرانه آن در روایت داستان مورد توجه و اهمیت قرار می گیرد. مهمترین مشخصه "یرما" مثل دیگر آثار نمایشی لورکا در انتخاب سوژه انسانی و مسیر درونگرایانه و عمیق روایت آن در قالبی شاعرانگی روایی است.
لورکا در این نمایشنامه قهرمانش را زنی قرار داده که علیرغم عشق وعلاقه فراوان به فرزند دار شدن با بی تفاوتی و بی میلی شوهرش مواجه می شود. یرما در این نمایشنامه به عنوان محور و محمل وقوع حوادث و رویدادهای داستان انتخاب شده و هر چه از زمان روایت نمایش می گذرد لایه های پنهان آرزوها و خواسته های درونی اش را بیشتر برای مخاطب آشکار می کند.
همین پرداخت آرزوها و رویاهای شخصی که رویدادهای نمایش را از حوادث بیرونی جدا کرده و به شاعرانگی درونی قهرمان و زندگی اش نزدیک می کند. اما رضا گوران، در برداشتی که از متن لورکا داشته حتی پا را فراتر از این گذاشته و شاعرانگی و عمق پیدا کردن سطوح درونی پرداخت داستان را بیش از خود نویسنده متن مورد توجه قرار می دهد.
یرما در نمایش رضا گوران تبدیل به چهار وجه از شخصیتش شده و علاوه بر آنچه که در بیرون و دنیای واقعیت با آن مواجه است، سطوح درونی و عمیق تر شخصیت و خواسته های روحی اش را نیز به تماشاگر نشان می دهد.
رضا گوران برای دستیابی به این منظور دو زن و یک مرد "فرزند یرما" را در کنار او قرار داده که هر کدام از این شخصیتها بخشی از وجود یرما را به نمایش می گذارند و قادرند تا در هر لحظه همه افکار، آرزوها و رفتارهای قهرمان را به مخاطب نشان بدهند.
همین ویژگی علاوه بر ایجاد فضای مناسب برای روایت رویداد و انگیزه ها و رفتارهای قهرمان نوعی زیبایی شناسی دیداری را نیز بروی صحنه نمایش باعث شده که میزانسن، و حرکت نمایشی بخشی از آن است.
توجه کنید به فصولی که چهار وجه شخصیت یرما در کنار هم بروی صحنه حضور دارند تقابل حضور یرما و فرزند آرمانی او در مقابل هم و تفاوت سمت نگاه و حالت حضور دو زن (یرماهای درونی) در طرفین آنها باعث به وجود آمدن تصاویر زیبایی از تقابل و کنش درونی را به وجود آورده است.
نکته مهم دیگر در نمایش رضا گوران طراحی صحنه آنست که بر اساس انطباق عناصر دیداری با مضمون و محتوا و ارزش رویدادها و شخصیتها انتخاب شده است. نگاه داستان به یرما به عنوان موجودی پاک و معصوم که در مقابل هجوم و هجمه رفتارهای متعصبانه و افراطی همسر و همسایگانش قرار می گیرد، مهمترین انگیزه پرداخت آرایش صحنه در انطباق با شخصیت قهرمان است.
صحنه "یرما" بر اساس شخصیت و برداشت نمایش از آن با پوششی کاملا سفید رنگ و پوشیده با اجسام شفاف و شیشه ای آرایش یافته است. این صحنه به طور مشخصی نشان دهنده پاکی و سادگی قهرمان نمایش است. بعلاوه اینکه فضای شاعرانه نمایش را نیز با کیفیتی متناسب در وجه دیداری متصور ساخته و در کنار این به خوبی توانسته نشان دهنده درونیات و روحیه درونی قهرمان نمایش باشد.
هدیه تهرانی، به عنوان طراح صحنه نمایش "یرما" به خوبی تصور و برداشت کارگردان نسبت به متن را با ابزار و دکور ساده اما زیبا و کاربردی صحنه پوشش داده و این این جهت موفقیت نمایش در وجه دیداری اجرا را ارتقاء بخشیده است. از همین رو نیز "یرما" در بیست و ششمین جشنواره تئاتر فجر در بخش طراحی صحنه کاندیدای دریافت جایزه بهترین طراحی صحنه شده است.
"یرما" به جز این در بخش بهترین نمایش و بهترین کارگردانی نیز کاندید شد و توانست جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را از آن خود کند. "سهیلا گلستانی" در نقش یرما توانسته همه آشفتگی های درونی و روان پریشی های بیمارگونه شخصیت قهرمان را به نمایش بگذارد. بیان کامل و حس پنهان در ادای کلام و رفتار چهره و بدن در کنار فعلیت کاربردی ابزارهای بازی در مورد این بازیگر محاسن و موفقیت زیادی را برای خود او و نمایش رضا گوران بهمراه آورده است.
علاوه بر این یکی از مهمترین وظایف گلستانی هماهنگی ایفای نقش او با سه شخصیت دیگر (سه وجه درونی) اوست که سهیلا گلستانی در کنار اشکان صادقی، سوده شرحی و شقایق پورمحمدی به خوبی از عهده آن برآمده اند.
مهدی پاکدل در نقش ویکتور اما، آن شور و هیجان و حس مطلوب مورد نظر برای انگیزه قرار گرفتن قهرمان در داستان را در خود ندارد. ایمان افشاریان در نقش خوانی به خوبی سختی و سردی همسر قهرمان را در بازی، بیان و حرکت اش نشان می دهد و بر اساس نقشی که دارد، موفق عمل کرده است.
بازیگری در نمایش رضا گوران در خدمت ایجاد حس و اتمسفر داستان و صحنه نمایش است. در این حوزه بازی سهیلا گلستانی و تکمیل آن توسط همراهانش به کمک ایجاد این منظور آمده اجرا را به هدفش نزدیک کرده است.
"یرما" در مجموع نمایش هدفمند و خوبی است که به درستی توانسته عناصر ژرف ساختی و منظور و محتوای داستانش را بر مولفه های ساختاری منطبق سازد. لحن شاعرانه ساختار متن و اجرا در کنار درگیری های عاشقانه و حسن زیبای مادرانه "یرما" توانسته کلیتی زیبایی شناسانه را برای نمایش رضا گوران بدنبال بیاورد.

منبع:سایت سیاست تئاتر مقاومت/آی سان نوروزی



نوشته شده توسط رضا گوران | لينک ثابت |یکشنبه ششم بهمن 1387|


رضا گوران: تئاتر با پذیرفته شدن یا نشدن نمایش متوقف نمی شود

تهران - خبرگزاری ایسکانیوز: رضا گوران گفت: من معتقدم تئاتر با پذیرفته شدن یا پذیرفته نشدن نمایش متوقف نمی شود.

رضا گوران در گفت و گو با خبرنگار تئاتر گروه فرهنگی،هنری باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"، درخصوص مقایسه جشنواره تئاتر فجر با سایر جشنواره های داخلی تئاتر در کشور گفت: جشنواره تئاتر فجر جزء معتبرترین و مهمترین جشنواره ها است و با توجه به عنوان و زمان برگزاری آن از اهمیت خاصی میان مردم، خبرنگاران داخلی و خارجی و کسانی که در این حیطه فعالیت می کنند برخودار است.
گوران درخصوص مقایسه جشنواره تئاتر فجر با دیگر جشنواره های بین المللی افزود: هر کشوری شرایط مخصوص به خود را دارد. به عنوان مثال در کشور هلند سه ماه فستیوال تئاتر برگزار می شود یا در کشور سوییس فستیوال به صورت فصلی است.
وی ادامه داد: هر کشوری شرایط برگزاری خودش را برای فستیوال دارد که چندان شبیه به هم نیستند و با هم متفاوتند.
کارگردان تئاتر «یرما» حضور گروه های خارجی را در جشنواره مثبت دانست و اظهار داشت: اگر گروه های خارجی درجه یک باشند، یعنی جز گروه الف باشند حضورشان بسیار خوب و مفید است.
وی افزود: ما در منطقه حرف اول را در تئاتر می زنیم و اگر به همین منوال پیش برویم از لحاظ پتانسیل انسانی، درک و شیوه های اجرا به خوبی می توانیم با تئاترهای دنیا رقابت کنیم.
گوران درخصوص چگونگی انتخاب داورن گفت: اطلاع دقیقی ندارم. ولی یکی از فعالیت های آنها این است که به فستیوال های مختلف برای دیدن اثر می روند یا از گروه های مختلف فیلم می خواهند یا آنها را می بینند.
گوران شرایط داوری ها را نسبی دانست و تصریح کرد: داوری ها در هر جا و هر فستیوالی نسبی است و هیچ زمان نمی توان گفت که این امر مطلق است .چون یک انسان درباره پدیده انسانی قضاوت می کند و همین مساله این امر را توجیه می کند.
گوران ادامه داد: من معتقد هستم که تئاتر با پذیرفته شدن و یا نشدن اثر متوقف نمی شود.
وی با ابراز این مساله که تئاتر خوب تئاتری است که نظرات متفاوت را بر انگیزد افزود: با اجراهای کوتاه و محدود در جشنواره به صورت چهار اجرا نمی توان گفت که کاری فوق العاده است یا نه، همان طور که در تمرین تئاتر، زمان مشخص کننده به ثمر رسیدن یک کار خوب است، در اجرای تئاترنیز زمان تاثیرگذار است.
کارگردان تئاتر «یرما» در ادامه گفت: در جشنواره تئاتر فجر عموما اجراها شتابزده است. البته کسی مقصر نیست، چون زمان و شرایط موجود نیست و کارگردانان باید به سرعت خود را با سالن هماهنگ کنند و همه این ها در اثر نمایشی تاثیر دارد. اما به نظر من بودن جشنواره صد در صد بهتر از نبودن آن است.
گوران درخصوص تاثیر جشنواره تئاتر در تولید تئاتر سالیانه کشور اظهار داشت: جشنواره تئاتر فجر عموما ویترینی از تئاتر آن سال کشور است. در کشور ما به این صورت است که جشنواره تئاتر ویترین سال آینده را ارایه می کند. جریان تئاتری اعم از فستیوال و... به جریان تئاتر کمک می کند به شراطی که هدفمند باشد.
وی افزود: اولین نیاز جشنواره داشتن دبیرخانه دائمی است. جشنواره باید هدف های درازمدت داشته باشد تا بتواند به رشد جریان تئاتر کمک کند و برای این اهداف دراز مدت باید بودجه در نظر گرفته شود. تفکر کوتاه مدت می تواند ما را در مقطعی به نتیجه برساند ولی نمی تواند تداومی عمیق داشته باشد.
گزارش ایسکانیوز می افزاید: رضا گوران به علت کامل نبودن متن نمایش «یرما» نتوانست آن را در جشنواره شرکت دهد. وی احتمال داد که نمایش«نوزاد یخ بندان» نوشته حسین پاکدل را بعد از جشنواره به روی صحنه ببرد.

منبع:سایت ایسکانیوز/شکوفه حیدری



نوشته شده توسط رضا گوران | لينک ثابت |یکشنبه ششم بهمن 1387|


رضا گوران: يرما؛ يك درام روانشناسانه است
نمایش "یرما" که برای جشنواره تئاتر فجر آماده اجرا کرده‌ایم یک درام کاملا روانشناسانه است.
رضا گوران کارگردان نمایش "یرما" که با این نمایش در بخش بین‌الملل بیست و ششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر شرکت می‌کند،‌ به سایت ایران تئاتر گفت: نمایشنامه "یرما" اثر فدریکو گارسیا لورکا است که شاید 60 سال از نگارش آن می‌گذرد، بنابراین می‌بایست تغییراتی در آن صورت می‌گرفت که با بازنویسی حسین‌تمرین این کار را انجام دادیم.
وی در ادامه افزود: نمایشی که ما آماده اجرا کرده‌ایم به هیچ وجه نگاه سیاسی ندارد بلکه بلعکس با نگاه روانشناسانه یونگ تنظیم شده و یک درام روانشناسانه محسوب می‌شود. این در حالی است که به هیچ وجه به درام "سایکو" نزدیک نمی‌شود.
گوران خاطر نشان کرد: امیدواریم همان گونه که تاکنون امور جشنواره تئاتر فجر با نظم و ترتیب پیش رفته این روند ادامه پیدا کند. چرا که امسال گروه‌های خارجی با گروه‌های ایرانی در رقابت هستند و ما نیز با انگیزه قوی در این جشنواره حضور پیدا خواهیم کرد.
وی سهیلا گلستانی،‌ مهدی پاکدل، اشکان صادقی، حوریه امیری، سیمین اسدی، نوشین سلیمانی و سینا رحمانی را بازیگران نمایش معرفی کرد و گفت: ممکن است به جز سهیلا گلستانی، مهدی پاکدل و اشکان صادقی، تغییراتی در گروه بازیگران صورت گیرد که مربوط به زمان آزاد این بازیگران می‌شود. من امیدوارم آنان این وقت را در اختیار داشته باشند و بتوانند به همکاری با گروه ما ادامه دهند.
دیگر عوامل نمایش عبارتند از: نورالدین حیدری و کامیار شهابی دستیاران کارگردان، آرش گوران آهنگساز و گلناز ساعدی طراح لباس نمایش،‌ طراحی صحنه و دراماتورژی نمایش نیز به عهده رضا گوران بوده است.
منبع:سایت ایران تئاتر


نوشته شده توسط رضا گوران | لينک ثابت |یکشنبه ششم بهمن 1387|


با نمايش"يرما" سعي در جذب مخاطبان بيشتري دارم
رضا گوران گفت: من به اين اصل معتقدم كه يك اثر هنري با مخاطبان خود زنده است، بنابراين در نمايش"يرما" سعي كردم به مخاطبان بيشتري نزديك شوم.
كارگردان و دراماتورژ نمايش"يرما" با اعلام اين مطلب به سايت ايران‌تئاتر گفت: همواره بايد مخاطب را در نظر گرفت و سپس نمايش را براي اجرا آماده كرد. من به هيچ وجه موافق هنر شخصي نيستم چرا كه هنر براي مخاطب است.
وي با اشاره به اين كه نمايش"يرما" يكي از پرحس‌ترين آثار لوركا است تصريح كرد: من سعي كردم به گونه‌اي عمل كنم كه مخاطبان بيشتري را در نظر گرفته‌ باشم؛ گو اينكه تاليف خودم را براي آن دارم و روايت كار را به هم ريخته‌ام، اما متن را حذف نكرده‌ام.
در نمايش فعلي دغدغه متن معكوس است. ما با اثري مواجه هستيم كه 65 سال قبل نوشته شده ولي براي اجراي آن وفادارانه تغييراتي را به وجود آورديم تا مناسب زمان حال باشد و تا حدي نيز بر اساس ديدگاه يونگ با نگاهي روانشناسانه به آن پرداخته‌ام.
گوران كه از حضور هديه تهراني به عنوان طراح صحنه و لباس در نمايش"يرما" استفاده مي‌كند، در اين خصوص اظهار كرد: هديه تهراني پس از مرحله بازبيني به گروه نمايش ما ملحق شد و نظرات بسيار خوبي در خصوص صحنه و لباس ارائه داد. او طراحي اين نمايش را به عهده گرفت كه براي من بسيار ارزشمند بود؛ چرا كه علي‌رغم اينكه از ميانه راه به ما ملحق شد كاملاً با گروه نمايش منطبق و هماهنگ بود.
تهراني فضاي تئاتر را بسيار خوب مي‌شناسد و طراحي صحنه و لباس نمايش را به خوبي پوشش مي‌دهد.
گوران در خصوص برگزاري جشنواره تئاتر فجر اظهار كرد: اين دوره از جشنواره تئاتر فجر علي‌رغم پروسه سختي كه داشت بسيار منظم و محترمانه برگزار شد و هر آنچه كه تاكنون قول آن داده شده بود اتفاق افتاد و خلف وعده نشد.
وي درباره عوامل نمايش گفت: در اين نمايش بازيگراني چون سهيلا گلستاني، مهدي پاكدل، ايمان افشاريان، اشكان صادقي، سوده شرحي، شقايق پورحمد، نوشين سليماني، و سيمين اسدي ايفاي نقش دارند.
همچنين نورالدين حيدري دستيار اول كارگردان و برنامه‌ريز، كاميار شهابي دستيار دوم كارگردان و ساقي عطايي منشي صحنه نمايش هستند.
منبع:سایت ایران تئاتر


نوشته شده توسط رضا گوران | لينک ثابت |یکشنبه ششم بهمن 1387|


نگاهی به نمایش "یرما" به کارگردانی رضا گوران بر اساس اثر فدریکو گارسیالورکا

همه تلاش "لورکا" در راستای "نقد سنت" که معطوف به بازنمایی شرایطی کاملا انضمامی است و در چارچوب درامی روستایی نمود می‌یابد، در بازخوانی رضا گوران از "یرما"، جایش را به کوشش نافرجامی می‌دهد که نه از عهده تبیین مؤلفه‌های متن برمی‌آید و نه سر آن دارد که جهانی مستقل و دیگر را بازآفریند.
"یرما" به روایت گوران در میانه راه بازخوانی متوقف می‌شود تا در اجرا، نه نشانی از لورکا بر جای بماند و نه اثری از خوانش، مجال بروز یابد؛ و این معلول انتزاعی است که یرما را از شرایط انضمامی متن لورکا جدا می‌کند و ناتوان از قرار دادن او در منطق و جهانی دیگر،‌ وی را در خلاء رها می‌سازد!
بازخوانی گوران از یرما، بیش از هر چیز مبتنی بر ساده کردن متن در راستای شیوه اجرایی است که "آنیموس" و "یرما2" را در کنار "ویکتور" و "خوان" می‌نشاند، ناتوان از آن که بتواند منطقی برای این هم‌نشینی تعریف کند. حذف اشخاص نمایشنامه لورکا‌، تو‌أم با جایگزینی شخصیتی به نام آنیموس-نیمه مردانه زن در تفکر یونگ- است که در نبود دیگران، تنها بار بیان دیالوگ‌های آنان را به دوش می‌کشد و در همین راستا، حذف و افزوده‌ها به متن، صرفا در جهت هر چه بی‌هویت‌تر کردن اجرا کارکرد دارد. اجرایی که در آن "سترونی" یرما، قربانی تأکید بیش از حد نمایش بر پررنگ جلوه دادن عشق ممنوعه ویکتور و یرما به یکدیگر می‌شود و شخصیت آنیموس با سخنان آتشین‌اش، جایگزین بی‌دلیل سلطه سنت در متن لورکا!
با کم‌رنگ شدن دو مقوله سنت و سترونی،‌ و با دخیل شدن شخصیت‌هایی چون آنیموس و یرما2 در روایت گوران،‌ شیرازه متن لورکا از هم می‌پاشد تا با حذف مکان و عمل نمایشی و حذف روند تدریجی تصویر شده در نمایشنامه که در نهایت یرما را به قتل‌خوان وامی‌دارد، عرصه برای حرافی شخصیت‌ها (در فقدان عمل نمایشی روی صحنه) در فضایی غریب و انتزاعی هموار شود.
طرفه اینجاست که تلاش گوران برای به روز کردن متن و تبدیل روستا به شهری بی‌نام و نشان و مزرعه به خیابانی گمنام و صحبت از فروشگاه (!)، نتیجه نمی‌دهد و تحلیل‌های او در فضای شفاف، سفید و شیشه‌ای تصویر شده در اجرا که گستره‌ای از واکنش‌های درونی یرما در قالب شخصیت "یرما2" و بیان درونیات یرما توسط آنیموس تا تحلیل‌های افزوده بر متن برای تبیین انگیزه شخصیت‌ها را شامل می‌شود نیز کاری از پیش نمی‌برد و عملا کارکردی در روایت، به منظور ارایه یک بازخوانی نظام‌مند از متن لورکا، نمی‌یابد! چه آن که روایت گوران در بند شیوه اجرایی است که به دلیل ضعف دراماتورژی و ناتوانی از وضع قراردادی بر ساخته جهان نمایش (و ناتوانی از هم‌سو کردن مؤلفه‌های ناهمگون موجود) بیشتر گرایش به خلق صحنه‌های ایستا و تصاویر کارت پستالی دارد، به این معنی که میزانسن در نمایش صرفا محدود به بازآفرینی چند تابلوی ساکن قاب عکسی است که بازیگران را در ژست‌های مختلف بر صحنه‌ای نشان می‌دهد که ماهیتش تنها در گرو بازی رنگ و نور و چیدمان است!
از این رو متن لورکا و بازخوانی گوران از یرما، اسیر صحنه خودنمایی می‌شود که جلوه فروشی‌اش کارکردی در راستای پیشبرد روایت ندارد و کاربردش در نهایت محدود به تداعی تخت و ساختن خیابان و صلیب به واسطه این نیمکت‌ها می‌شود؛ که البته این کاربردها و آن تصاویر،‌ ایده‌های بکر برآمده از این طراحی نیستند و کلیشه‌هایی محسوب می‌شوند که همچون سیب سرخ نمایش (نشانه عشق ویکتوریا و یرما به یکدیگر)، حتی لذت بصری حاصل از تماشای نمایش را نیز زایل می‌کنند! در حالی که در نمایش یرما یک لحظه درگیر کننده به چشم نمی‌خورد و همه چیز در سطح و خنثی‌ترین شکل ممکن اتفاق می‌افتد.

منبع:سایت ایران تئاتر/اشکان غفار عدلی



نوشته شده توسط رضا گوران | لينک ثابت |یکشنبه ششم بهمن 1387|


نگاهی به نمایش‌"‌یرما‌" نوشته فدریکوگارسیا لورکا و بازخوانی و کارگردانی‌"‌رضا گوران"

در طول تاریخ چندين ساله‌‌ ادبيات نمايشي ايران، قصه و روايت، نقش اصلي محسوب شده و بسيار عزيز و گرامي داشته شده و شاید به همین دلیل است که‌ اكنون پس از گذشت سال‌ها‌، متون برجسته‌ ادبيات جهان ، همچنان بسياري از اجراهاي ما را در برمی‌گیرد و تالارها‌ی نمایشی ما را از خود لبریز می‌کند. در این میان "فدريكو گارسيا لوركا" بي شك درخشان ترين شاعر نويسنده هميشه اسپانيا است‌، با شهرتي جهاني كه از واژه‌هاي غني شعر بي تكرار و ‌دردناكش سر مي‌زند.
"‌یرما‌" یکی از مشهورترین آثار وی است‌. یرما شخصیتی فرا واقعی یا سورئالیستی دارد‌، گفتار و رفتارش با وجود ریشه داشتن در واقعیت‌، گویی در رویا و خواب اتفاق می‌افتد، با خویش حرف می‌زند و در برابر سرنوشت محتومش‌، ایستادگی می‌کند و این شاید یکی از دلایل جذابیت یرما است که تاکنون بارها توسط کارگردانان گوناگون بر صحنه تئاتر کشور اجرا شده و رقابتی شدید را درکارگردانی اثر به وجود آورده است‌. رضا گوران‌، اما این بار دست به تجربه جدیدی ‌زده و با در هم ریختن مناسبات متن‌، اثررا با نگاه و خوانش ‌جدیدي به صحنه برده است‌ نمايشي بر پايه قصه و روايتی تصویری‌.
داستان به گونه‌اي روايت مي‌شود که از هر نقطه‌اي مي‌توان با آن ‌روبرو شد، اما به راحتي با آن ارتباط برقرار مي‌شود، به اين معني که داستان، در عين سادگي، ‌آن چنان در هم پيچيده پيش مي رود که صرفاً اين داستان گويي نيست که مخاطب را زماني حدود‌ 150 دقيقه‌، بدون کوچکترين‌ خستگي روي صندلي‌هاي خود ميخکوب مي‌کند بلکه اين درک درست ‌مولف در ارائه مفاهيم فلسفي و اسطوره‌اي است که دور از شعار‌زدگي‌هاي رايج امروزي‌، مفاهيم را به عمق برده و مخاطب را به تفکر‌ وا‌مي‌دارد.
نمایش با تصویر زنی باردار با چشمانی بسته آغاز می‌شود که درباره سردی و عرق دستانش سخن می‌گوید و سپس زندگی زنی را می‌بینیم که سردی و کرختی سراسر آن را پر کرده است و بدین وسیله از ابتدایی‌ترین لحظه نمایش ، قرار‌داد مولف را برای اجرای نمادین درمي‌یابیم‌. نمادی که مفهوم رادر پس لايه‌ها‌ي عميق خود پنهان می‌کند .
« " یوری لوتمان" ـ نشانه شنا س و تئوریسین برجسته روسی ـ در کتاب "ساختار متن هنری"‌، اثرهنری را نظام طبقه‌بندی شده‌ای می‌داند که مفهوم در آن فقط به عنوان مقوله ای در درون اثر، قابل بررسی است‌. وی هر اثر هنری را متشکل از چندین نظام گوناگون‌‌" واژگانی ، نوشتاری‌، مفهومی و..." می‌داند.‌» ‌‌که همین نحوه پرداخت اثر هنری توسط‌"رضا گوران"‌ در نما یش مورد نظر استفاده شده است‌.
یک ـ ‌بخش یا نظام اول که به گفتار ‌ با‌ز مي‌گردد‌؛ ( نظام گفتاری)
زبان در این اثربه گونه‌ای متفاوت با آن چه که لورکا آن را نگاشته‌، ظاهر‌ می‌شود‌. مولف دراین جا متن را با در هم ریختگی زمانی و گفتاری ‌روی صحنه می‌آورد . در هم ریختگی در عین نظم‌. دیالوگ های شاعرانه‌، لطیف و سوزاننده ای که اگرچه در نگاه اول تنها دیالوگ های عاشقانه ویکتور به یرما به نظر می‌آید، اما با گذر از سطح ،به مفاهیم نمادین و حتی اسطوره‌ای می‌رسیم که در پس لایه‌های عمیق اثر پنهان شده و نمایش را از سطح به عمق میرساند. زيرا شخصيت‌ها آن گو‌نه سخن ساز مي‌کنند که «فوكو» درباره‌اش مي‌گويد: «زبان، دقيقاً همان چيزي را كه مي‌خواهد بگويد، نمي‌گويد. معنايي كه درك مي‌كنيم يعني معنايي كه فوراً متجلي مي‌شود، به راستي شايد معنايي كمينه است كه معنايي ديگر را محافظت و مهار مي‌كند و به‌رغم همه چيز انتقا لش مي‌دهد. اين معناي دوم، معنايي نيرومندتر و در عين حال معناي ژرف آن است و همان است كه يونانيان، تمثيل و فرض مي‌نامند.»
و اين دقيقاً همان زباني است كه در اين اثر وجود دارد. زباني تمثيلي و دو پهلو. چنان چه مي بينيم ديالوگ‌ها‌، از لايه‌هاي دروني و تودرتويي برخوردار است كه هر يك به تنهايي، چند معني را به خود اختصاص مي‌دهد.
اول: معناي ظاهري آن كه در لحظه، به ذهن مي‌رسد.
دوم: معناي عميق و پيچيده در لايه‌هاي گوناگون كه با نشانه و تمثيل، به مخاطب ارائه مي‌شود.
سوم: معنا و هدف اصلي كه پس از اتمام نمايشنامه، دريافت مي‌شود.
به طور مثال دیالوگ‌ ویکتور درباره روباه و یا دیالوگ یرما درباره سرد بون انگشتانش و یا سوختن توسط خورشید و یا... که در نگاه اول معنی ظاهری روباه و زیبایی عاشقانه جمله را می رساند اما با کمی دقت مکر و حیله پیرزن نمایشنامه لورکا - که در نمایش گوران به نیمه منفی و به عبارت دیگر نفس سرکش یرما شده است – را متبادر مي‌کند، اما در پایان می بینيم که همه جا را مکر پر کرده و حتی یرمای پاکدامن را وا می دارد تا شوهر خود را فریفته ، او را در آغوش گیرد و سپس با انگشتان سردش – اشاره‌ای به همان سردی انگشتان اولیه – گلوی او را فشرده و او را به قتل برساند تا در نهایت اگرچه که دربرابر نفس سرکش و عشق لطیفی که بین او و ویکتور به وجود آمده ، مقاومت کرده و به شوهر خود خیانت نکند اما در پایان ، نیمه سرکش ( آنیموس) او را واردار به قتل می‌کند. خلاقیت در این جاست که مولف نیمه‌های وجودی‌"‌یرما" یا همان آنیما( نیمه زنانه ) و آنیموس ( نیمه مردانه ) اسطوره‌ای را را به تصویر می‌کشد تا به جای استفاده از مونولوگ‌های طولانی یرما درباره چیزی که می‌اندیشد و یا استفاده از شخصیت‌های ناپخته و صرفاً محرک‌، درون او را هم چون آیینه‌ای شفاف در معرض دید مخاطب قرار دهد. به یاد بیاورید حضور دو زن در کنار و پشت سر یرما در همه لحظات که نمادی از زنانگی اوست و عمق وجودی‌اش را نشان می دهد . چنان چه عکس‌العمل‌های درونی یرما رادر لایه اول که خود وی است به شکلی‌، در لایه دوم‌(‌زن دوم‌) کمی شدیدتر و در لایه سوم(‌زن سوم‌) بسیار شدیدتر و یا حتی گاهی متفاوت با آن چه در ظاهر بیان می‌کند‌، می‌بینیم‌. آنان برخلاف مردان‌ بی آن که سخنی برلب آورند به تمامی، درونیات و حتی هوا و هوس‌های یرما را ‌ نشان می‌دهند، اما درباره نیمه مردانه تنها به نیمه بودن اکتفا نشده است‌. مولف در این جا با زیرکی تمام ، نیمه مردانه را نیمه‌ای تحریک کننده قرارداده ‌تا سخنان فریبکارانه مردان را برای پایمال کردن شرف و حیثیت زنی جوان و زیبا روی‌ نشان دهد‌. نیمه‌ای که مدام یرما را برای پاکدامنی‌اش به سخره گرفته و او را دعوت به خیانت می‌کند‌. اگر چه که یرما در برابر این وسوسه مقاومت می‌کند ‌و قتل را به خیانت ترجیح می‌دهد تا نظامی دیگر را نشان دهد.
دو ـ نظام اسطوره‌ای ؛
با نگاهی عميق‌تر به اثر‌، رد‌پای عناصر‌ اسطوره‌ايي را می‌يابيم ‌که در جاي جاي‌ اثر قرار گرفته و سهم به سزا و به ياد ماندنی‌ای ‌را ‌در پيشبرد ‌نمايش ايفا می‌کند‌. عناصری که‌ شايد مهمترين آن، حضور و نقش زن اسطوره‌اي‌«نينو»‌ست‌؛ زيرا بنا به قانون‌"يونگ"‌، زن کهن الگويي به دو شکل متفاوت در اثر ظهور می‌يابد‌:‌
" اول‌: مادر نيک‌(جنبه‌هاي مثبت مادر حيات‌) مظهر اصلي حيات، تولد، حمايت‌، باروري و رشد
و دوم‌: مادر وحشتناک‌(جنبه‌هاي منفي مادر حيات‌) مظهر ويرانگري و وحشت "
و اين هر دو ويژگي‌اي است که در یرما وجود دارد‌.
او به‌«خوان‌» همسرش خیانت‌ نمي‌کند‌، عاشق بچه است و از همسرش بچه مي‌خواهد، اما در پایان‌، یرمای مهربان ابتدای داستان که نگرا‌ن خستگی و لاغری همسرش بود به زنی ویرانگر تبدیل می‌شود که همسرش‌ را با دستان خود به قتل می‌رساند. قتلی که در پای صلیب اعدام ازآن سخن می‌گوید و از این جا نظامی دیگر سر بیرون می‌آورد.
سه - نظام نشانه‌ها‌:
هر جزء از نمايش در حقيقت نشانه است. اين نشانه‌ها با اولين برخورد مخاطب با صحنه در اين اثر نمايان مي‌شود. آن جا که اولین بار زنان حراف شهر‌، گوجه فرنگی‌های قرمز رنگ رابه عنوان نشانه‌ای از شهوت و خون‌(قتل‌) رنده می‌کنند و در پایان نیز همین گوجه‌ها وسیله‌ای می‌شود برای سنگ سار کردن وی برای ‌گناهی که هرگز انجامش نداده‌ و یا تختخوابی که با ایستاده قرار دادنش در طول نمایش‌، نمادی از به صلیب کشیده شدن یرما در زندگی زناشویی و بستن و اعدام او در پایان نمایش است‌. نمادی که با طراحی صحنه قابل قبولی به نمایش گذاشته شده است‌.
چرا که طراحی صحنه نمایش یرما از ویژگی خاصی در جهت برآورد مقصود اجرا برخوردار است‌. نمایشنامه یرما متعلق به نیمه نخست قرن بیستم است و فدریکو گارسیا لورکا آن را بر اساس شرایط اجتماعی آن زمان اسپانیا نوشته است‌، در یک اجرای واقعگرایانه باید که نشانه‌های جامعه اسپانیای آن زمان در طراحی صحنه نیز لحاظ شود تا بیننده احساس کند که میهمان شرایط اجتماعی آن زمان- مکان شده است‌، اما در طراحی صحنه‌ای که هدیه تهرانی برای اجرای یرما ی رضا گوران تدارک دیده‌‌، صحنه عاری از هر نشانه زمان – مکان شده است‌. این صحنه سطحی است سفید که با سه نیمکت از جنس پلکسی گلاس شفاف ظرفیت اجرای نمایش را پدید آورده است . به این ترتیب با صحنه‌ای تجریدی روبرو هستیم که هیچ نشانی از تعلق به مکان های جغرافیایی در آن دیده نمی‌شود‌.
فضای تجریدی که در طراحی صحنه ایجاد شده‌ با طراحی نور هدفمند نمایش از بیان گرایی خاصی برخوردار شده است‌. در واقع طراحی نور به خدمت هر چه تجریدی‌تر شدن فضای اجرای نمایش آمده ‌و بیننده را از امکان هر نوع حدسی در مورد جغرافیای نمایش محروم می‌کند‌. علاوه بر این‌‌ نیمکت‌ها جملگی بدون رنگ هستند تا نمادی باشد از زندگی خالی و بدون احساس یرما با شوهرش.
نتیجه نهایی که از ادغام طراحی صحنه و نور در این نمایش حاصل می‌شود‌، موجب شده ‌تا نمایش یرما به اثری حقیقی بدل شود که از حقایق روابط انسانی در کانون یک خانواده به اصطلاح افلاطونی سخن بگوید‌.
در واقع این تمهیدی است که اجرای یرما را از هر نوع نسبت جغرافیایی بری کرده و به اثری در خصوص انسان و روابط انسانی به شکل کلی تبديل می‌کند و آن را از ظرف زمان – مکان بیرون آورده و به سخنی همواره مستدام بدل می‌کند و این نکته‌ای است که لباس‌های یکدست سفید و بدون رنگ‌آمیزی جملگی بازیگران به آن دامن می‌زند. لباس‌هایی که درآن هیچ نوع ویژگی حسی و درونی اشخاص دیده نمی‌شود و همان سردی و تهی بودن زندگی یرما و شوهرش و سایه‌ای از زندگی مثلی افلاطون را به مخاطب یادآور می‌شود. سایه‌ای که تنها رنگ آن قرمز و است تا نمادی باشد از شهوت و خشونتی که متعلق به همه دوران‌هاست‌. خشونتی که ‌‌یرما را وادار به قتل شوهر و دیگر زنان را وادار به سنگسار کردن او مي‌کند. ‌‌درحقیقت آن‌ها‌، یرما را به گناه نکرده‌ای اعدام می‌کنند که خود‌، از کمبود آن رنج برده و عقده‌مندی‌شان‌، نوعی وحشی‌گری برای آنان به ارمغان آورده است تا نظريه‌«‌والتر بنيامين» ـ تئوريسين‌ آلماني ـ را در باره متون ادبي و ارتباط ‌وحشی‌گری دورانش به اثبات برساند زيرا‌«‌والتر بنيامين» در اين باره ‌عقيده دارد‌:
«متون ادبي به گونه‌اي مستقيم با كاركردي كه اثر درون مناسبات توليد روزگارش دارد، پيوند مي‌يابد به عبارت بهتر اثرهنری نوعي سند فرهنگي است ‌و‌(در دنيای امروزين) هيچ سند فرهنگي‌اي وجود ندارد كه گزارش نوعي وحشي‌گري نباشد »
اگرچه که ‌ديگر، هيچ چشمي قادر به ديدن و فهميدن اين وحشی‌گری ‌نیست.
و آدميان را واداشته تا سکوت را جايگزين سخن گفتن کنند‌. ويژگي‌اي كه استفاده به جا از آن قدرتي به ياد ماندنی را به اثر می‌دهد؛‌
چهار ـ ويژگي سكوت‌، هيچ نگفتن:
«اشخاص بازي از حرف زدن باز مي‌ايستند و ناگهان ساكت مي‌مانند تا چيزی را بيان كنند. چيزي را كه مهمتر از همه آن چيزهايي است كه تاكنون بيان داشته‌اند. چيزي را كه ديگر هيچ كلامي قادر به بيان آن نيست.»
اين دقيقاً همان اتفاقي است كه در‌"یرما" ‌رخ مي‌دهد. بازي‌هاي در سكوت، حجم زيادي از نمايش را به خود اختصاص داده است. اشخاص بازي دهان باز كرده و سخن مي‌گويند، اما ناگهان از حرف زدن باز مي‌ايستند زيرا مي‌خواهند به واسطه سكوت خود حرف‌هايي را بيان كنند كه شايد جرأت بر زبان آوردنش را در طول نمايش نداشته و ندارند.
‌دقت و تامل برهمین ناگفته هاست که مفهوم و هدف اصلی اثر را نمایان می‌کند زیرا بنا به گفته‌«‌"مارتین هیدگر" ‌تئوریسین نامدار جهانی‌: نکته مهم در کار هر اندیشگر، نه آن چه می‌گوید‌، بل ناگفته‌های اوست‌.»
همین اصل است که توجه ‌مخاطب آگاه را به ناگفته‌ها‌، یا همان نقاط سپید متن بر‌می‌انگیزد تا آن چه را در یابد که درظاهر دیده نمی‌شود. چرا که سکوت در این اثر از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است‌. بازی در سکوت مطلق در حالی که مخاطب لحظه‌ای قادر به چشم برداشتن از آن‌ها نیست‌. نور می‌آید و در نور روشن و در حضور آدم‌های نمایش‌، ‌وسایل نمایش جابه‌جا می‌شوند، اما اشخاص در سکوتی سنگین به زندگی خود ادامه می‌دهند‌. سکوتی که به واسطه حضور آنیمای یرما و بازی درسکوت مطلق آنان و یا سکوت‌ها‌ی مقطعی‌‌ای و کوتاهی ویکتور(که در میان دیالوگ هایش با یرما دارد) از جمله مواردی هستند که در این اثر بیش از پیش رخ می‌نمایاند. سکوت‌هایی گاه طولانی و گاهی کوتاه که به آهی فروخورده تبدیل می‌شوند. چرا که جملگی آدم‌های نمایش‌، زخم‌ها و دردهایی دارند که عدم درک متقابل آن‌، موجبات ‌کهنه شدن آن را فراهم‌ می‌کند‌. آه‌ها و دردهایی که هرگز به سخن نیامده و گویی سکوت ملال‌ها خود از راز آنان سخن خواهد گفت. سکوتی طولانی در برابر حقیقت مدفون‌.

پي‌نوشت‌ها:
1- ‌پيش در آمدی بر نظريه ادبی ـ تر‌ی ايگلتون ـ م. عباس مخبر ـ نشر مرکز ـ چ. دوم ـ 1380ـ ص.140
2- هرمنو تیک مدرن ـ فوكو، نیچه ، هیدگر ، درایفوس و... ـ م.بابک احمدي، مهران مهاجر ، محمد نبوی _ نشر مرکز ـ چ سوم 1380ـ_ ص 176
3- مبانی نقد ادبی ـ لی مورگان و جان ويلينگهم ـ م. فرزانه طاهری ـ نشر نيلوفرـ 1376ـ ص163
4- حقيقت و زيبايي ـ بابك احمدي ـ نشر مركز ـ چ ششم ـ 1382 ـ ص 122
5- شناخت عوامل نمايش ـ ا براهيم مكي ـ نشر سروش ـ چ سوم ـ 1380 ـ ص 135
6- آفرينش و آزادی ـ بابک احمدی ـ نشر مرکز ـ چ دوم ـ 1378 ـ ص 69

منبع:سایت ایران تئاتر/صبا رادمان



نوشته شده توسط رضا گوران | لينک ثابت |یکشنبه ششم بهمن 1387|


آخرين مطالب
اجرايي براي داريوش مهرجویی
تئاتر - زوال زود رس زندگی زن زیبا
نقدی بر نمایش «یرما»، نوشته فدریكو گارسیا لوركا و كارگردانی رضا گوران
گزارش نشست نقد و بررسی نمایش "یرما" به کارگردانی رضا گوران در خبرگزاری مهر
نگاهی به نمایش "یرما"؛نوشته "فدریکوگارسیا لورکا"؛کارگردان: رضا گوران(زیبایی شناسی شاعرانه)
رضا گوران: تئاتر با پذیرفته شدن یا نشدن نمایش متوقف نمی شود
رضا گوران: يرما؛ يك درام روانشناسانه است
با نمايش"يرما" سعي در جذب مخاطبان بيشتري دارم
نگاهی به نمایش "یرما" به کارگردانی رضا گوران بر اساس اثر فدریکو گارسیالورکا
نگاهی به نمایش‌"‌یرما‌" نوشته فدریکوگارسیا لورکا و بازخوانی و کارگردانی‌"‌رضا گوران"
گزارشي از نشست مطبوعاتي كارگردان نمايش"مي‌خوام بخوابم"
نگاهی به نمایش"می خوام بخوابم" نوشته و کار رضا گوران
گفت وگو با"رضا گوران" طراح، نویسنده و کارگردان نمایش"می خوام بخوابم"


موضوعات
پيوند وبلاگ
عکسنوشته های جواد پولادی(عکاس جنوبی)
تئاتر آخرالزمان
گروه تئاتر فنی
علیرضا کوشک جلالی
سایت ایران تئاتر
محمد یعقوبی
بهاره رهنما
الهام پاوه نژاد
زيبا ترين قالب هاي وبلاگ
بزرگترين لينک باکس ايرانيان
هاست و دامين
آرشيو
بهمن 1387
نويسندگان
نويسنده وبلاگ :
رضا گوران
آمار سايت
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS
لوگوي دوستان

موزيک و کد جاوا